چه چیز موجب دورشدن از بنای «سبز» شد؟
البته انقلاب صنعتی با کارخانههای «ضدآتشی» که ماشین آلات جدید و گرانبها را در خود جای میداد. این کارخانهها با سازهای از تیر و ستونهای آهنی بنا شده بودند که با دیوارهایی صلب از سنگ یا آجر احاطه میشدند. از این رو، ارتباط دیرین میان یک مکان، مواد و مصالح موجود در آن، شرایط اقلیمی و شکلِ بنا برای همیشه نادیدهگرفتهشد، به جز در مواردی که به طور خاص تلاشی برای حفظ این رابطه صورت میگرفت. نتایج چنین تلاشهایی را میتوان در نمونههای معدودی چون جنبش «هنر و صنایع» قرن 19 بریتانیا مشاهده کرد.
چند اختراع دیگر «سبززدایی» مضاعف را تشویق کرد:
حمید [ندیمی] مقالۀ «سبزسازی» مرا، که در اصل برای هنگکنگ/ شانگهای تهیه شده بود، در این مجموعه آورده است. شما از این مقاله پی میبرید که موضوعهای مربوط به کنترل محیطی برایم جذاب است. در واقع وقتی هنگکنگ اولین بار دعوتم کرد که آنرا بنویسم تردید داشتم، چون اگرچه موضوع برایم جذاب بود ولی آگاهی و شناخت من از آن اندک بود. آنها در مقابل پاسخ دادند: «کسانی که مینویسند، همه «غرض شخصی» دارند، اما تو نداری. تو بیطرف خواهی بود و به همین دلیل است که میخواهیم از تو دعوت کنیم». واضح بود که نمیتوانستم چنین دعوتی را رد کنم، و این اولین «مقالۀ اینترنتی» من شد. مطالب سردرگم و مغایر با یکدیگر زیاد بود، اما فکر میکنم به نحوی از عهده برآمدم! از زمان انتشار آن مقاله، از من خواسته شده که بازهم دربارۀ این موضوع بنویسم، مانند «معماری زیست محیطی» و مطالبی از این دست؛ یا داوری مقالات برای مجلههایی در این زمینه، که به نظر میآید شمار چشمگیری از آنها با معماری بومی ایران و رویکردهای گوناگون به مسائل محیطی در خرداقلیمهای بسیار متنوع کشور شما مرتبط باشند.
بیشتر آنها توصیفی و به زیبایی به تصویر درآمده بودند، ولی دوستان مهندس و دانشمند من ـ آنان که مجلهها را ویرایش میکنند ـ میگویند که بیشتر ترجیح میدهند اندازهگیریهای جریان هوا و درجۀ حرارت و غیره را ببینند. من متوجه منظور آنها هستم، ولی در توصیفها و تصویرها به حد کافی «قواعد سرانگشتی» مییابم که راهکارهای درخشانی برای آنچه اکنون باید انجام دهیم بهدست دهند.
زمانیکه در سال 1988 نمایشگاه موما برگزار شد، جنبش مدرنیسم هنوز فعال و حتی هنوز درحال گسترش بود. اما همین امر در مورد رقبای این جنبش نیز صدق میکرد: پساـ مدرنیسم که در آن طرح و ساختی مدرن با نماهایی به سبک و سیاق صحنههای نمایش پوشانده میشد و به این ترتیب، قواعدی ثانوی با جزئیات معماری کلاسیک، بومی یا دیگر سبکها به هستهای مدرن افزوده میشد (Jencks 1977 و چاپهای بعدی). در عین حال، کلاسیسیسم اصولیتری نیز رواج داشت که در آن فرمهایی باستانی از یونان، روم و رنسانس به شکل صحیح استفاده میشد (Adam 1990،Porphyrios 1991). آن بُعد از مدرنیسم نیز که همچون کانستراکتیویسم شور و اشتیاقی برای ماشینآلات داشت، با معماری «هایتک» تقویت میشد. (Davies 1988) و مینیمالیسم نیز حضور داشت تا انتزاع هندسی را، که خصیصۀ اصلی مدرنیسم بود، به درجات بالاتری از خلوص و سادگی ارتقا دهد (Cerver 1997 و Meyer 2000). و البته دیکانستراکشن نوپا نیز در حال شکلگیری بود
صرفنظر از مینیمالیسم در شکلهای افراطی آن، تمام این مکاتب جدید تلاشهایی بودند برای رهایی از سلطۀ «جعبۀ» بامـ تخت و صافـ وجه (شیشه یا بتنی) جنبش مدرن
مقاله سبزساری، نشان می دهد که در معماری مدرن قرن بیستم، اقلیم، به عنوان یک عامل عقلی از تصمیم گیری معماری بطور عمد حذف شده بود: ساختمان اداری از فولاد و شیۀ سبک میس سمبل جهانی
شدن بناهای مسکونی، و همینطور شرکتهای موفق چند ملیتی در قرن بیستم شد. ولی این معماری «مدرن»، با ساختمان سبک و دیوارهای پردهای خود، کاملاً با این معنا که جرم حرارتی سهمی در کنترل اقلیمی دارد در تقابل است. هر مشکل اقلیمی به وسیلۀ تهویۀ مطبوع، با همۀ مسائل عدیدهای که برای سلامتی دارد، حل خواهد شد.
باقی مطلب را در خود کتاب بخوانید...
هرگز نفهمیده
ام که نقاشیهای انتزاعی یا شکل دستگاههای صنعتی به شکل ساختمانها چه ربطی میتوانند یا باید داشته باشند. نقاشیهای موندریان طی زمان ممکن است کثیف شوند یا ترک بخورند؛ به همین دلیل، در گالریها بهدقت نگهداری میشوند؛ چگونه میتوان انتظار داشت که ساختمانهای با سطوح صاف و سفید و حتی تمام شیشهای در هر یک از اقلیمهای دنیا، بدون هزینه
های سنگین نگهداری شوند، باقی بمانند و خراب نشوند؟ تر است؟
در بخشی از مقاله اول کتاب، برادبنت نظر جالبی در مورد نحوه تعامل (/تقابل) معماران مدرن با طبیعت ارائه نموده است:
از زمان روم باستان (زمانی که تیبریوس در تمام طول سال خیار میخواست) این دانش وجود داشته است که از مواد شفافی چون میکا میتوان برای محبوس کردنِ انرژی خورشیدی استفاده کرد، و قطعاً از قرن هفدهم به این سو آشکار بوده است که در اروپای شمالی میتوان پرتقال را در پشت شیشه نیز عملآورد. هرکس، حتی شاید به روش غیراستدلالی، اثر گلخانهای را در مقیاس ساختمانی درک میکند، اما سه نسل از معماران عمر حرفهای خود را وقف مقابله با قوانین سادۀ فیزیکیای کردهاند که باعث این پدیده میشود، که به نظر من، وقتی تنها هدف دستیابی به شفافیتِ بصری باشد، کارِ بیهودهای است...
باقی مطلب را در خود کتاب بخوانید
مقالة «طراحی در معماری: معماری و علوم انسانی» که توسط رابرت ساندرز نگاشته شده، حاوی معرفی اجمالی از محتوای کتاب «طراحی در معماری» است. ویرایش نخست کتاب یادشده، که بیشتر در دسترس است و خلاصه فوق نیز از همین ویرایش تهیه شده است در سال 1977 به چاپ رسید و به تدریج، به عنوان کتاب مرجعی در زمینة مورد بحث منزلت یافت. مؤلف در ویرایش دوم کتاب، که در سال 1988 منتشر شد، فصل کاملی به انتهای آن افزود تا مطالب کتاب را روزامد کند. این کتاب از معدود آثاری است که ماهیت «طراحی» را با نگاهی جامع مورد بحث قرار داده و به لحاظ آموزش طراحی منبعی سودمند است. امید آنکه خلاصة ارائه شده در این مجموعه، پیش درامدی باشد بر ترجمه ویرایش دوم کتاب مهم «طراحی در معماری» به زبان فارسی و نشر آن.
از آنجا که بهرغم سودمندی و اهمیت کتاب فوق، ویرایش تازهای از آن، پس از 1988، به چاپ نرسیده است، نگارنده از برادبنت در یادداشتی سئوال کرد که اگر قرار بود ویرایش سال 2006 کتاب «طراحی در معماری» خود را منتشر کند، تجدید نظرهای احتمالی چه بودند...
باقی مطلب را در خود کتاب بخوانید
مقاله «عناصر معماری و طراحی آنها بهعنوان موضوع مطالعات نشانهشناختی» که یکی از عرصههای تحقیقات و تألیفات برادبنت را به خواننده فارسیزبان معرفی میکند، به چارچوب نظریه نشانهشناسی و ربط آن با معماری پرداخته است. در ارتباط با همین عرصه و در فاصلهای که تدارک این مجموعه در جریان بود، مقاله تازهای با عنوان «معنا، محیط و کارپژوهی» از سوی ایشان برای این نگارنده ارسال شد که ترجمه آن نیز در دستور کار قرار گرفت.
مقاله اخیر، ابتدا در سال 1997 به سومین کنگره ارگونومی آمریکای لاتین در برزیل ارائه شده بود. متن ویرایش بسط یافته و تجدید نظر شده آن در سال 2001، نسخهای است که مبنای ترجمه قرار گرفته است. در آغاز این مقاله، برادبنت نحوه ورود خود را در عرصه تحقیقات میان رشتهای معماری ـ زبانشناسی به اختصار مرور می

نظرات () ادامه مطلب لینک مطلب