ای چون پدیدهای پویا مینگرند که دارای حیات و حرکت و دستخوش دگرگونی و نسبیت است. آموزه مهم دیگر آن است که هر اندیشهای در درون منظومهای از اندیشهها، رفتارها و رویدادها متولد میشود و میبالد و در هندسه همان منظومه است که میتواند معنای درست خود را نمایان سازد. جدا شدن اندیشه از بستر حیات و حرکت خود و پیوند موزون آن با بستری دیگر نیازمند اتکا به عناصر ساختاری مشابه میان آن دو بستر است، تا جدا شدن اندیشه انتقال یافته، در بستر تازة خود بتواند «معنادار شود»، و مهم تر از آن «پویایی و حیات و حرکت خود را پی بگیرد». سفیران چنین انتقال و پیوندی را هوشمندی و ظرافت طبعی لازم است تا حاصل کار نه یک کاریکاتور از اندیشه مادر که پیوندی زنده و با برکت از آن اندیشه بر بدنة بستر جدید شود.
مقاله «چرا واساخت گرایی؟»، برای خواننده ایرانی، بهویژه از آن جهت سودمند بهنظر رسید و در این مجموعه گنجانده شد که برادبنت در این مقاله نگاهی گذرا اما از فاصله نزدیک به مبادی، مبانی و فرایند پیدایش اندیشه واساخت گرایی کرده است. این نوع نگاه، برای جوامعی چون جامعه ما که بیشتر در معرض فراوردة اندیشههای روز قرار میگیرند و اقشار آنها لاجرم موضعی طرفدارانه یا خصمانه ولی کمتر نقادانه میگیرند، نکات آموزندة فراوانی دارد.
توجه به این حقیقت که «واساخت گرایی» نیز همچون هر فرآورده اندیشهای، حاصل سالها تعامل و برخوردِ گاه پر چالشِ اندیشهورزان جوامع خاستگاه خود هستند، این آموزه مهم را به دنبال دارد که غلبه هر موج اندیشهای در هر زمان و زمانه بههیچ وجه به معنای خاموشی اندیشههای رقیب نیست و از همین روست که شهروندان آن جوامع به هر اندیشه

نظرات () لینک مطلب